داستانی زیبا در مورد دوستی و رفاقت | پیک نیک
  

داستانی زیبا در مورد دوستی و رفاقت
ارسال شده در تاریخ 2013/12/10 | مرتبط با : داستان | بدون دیدگاه

داستانی بسیار زیبا در مورد رفاقت را برای برای علاقه مندان به فرهنگ و هنر در این مطلب قرار داده ایم .با مراجعه به ادامه مطلب میتوانید این داستان زیبا را مطالعه نمایید.

 

داستانی زیبا در مورد دوستی و رفاقت

داستانی زیبا در مورد دوستی و رفاقت :

این داستان نحوه ی رفاقت یک سرباز را بیان میکند.

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.

سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.

حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.

سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی….

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.

همکار گرامی ، باز نشر مطالب پیک نیک تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد، لطفاً رعایت کنید.







نام شما *
ایمیل * (نمایش داده نمی شود)
سایت شما



تمام حق و حقوق برای این پایگاه محفوظ است
باز نشر مطالب پیک نیک تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد